پنجشنبه ۱۳۸۹/۰۲/۲۳ - 13:36 - علی -
پیرمردی در بستر بیماری در حال مرگ بود . نوه پیرمرد با تلفن با مدیری بخشی صحبت میکرد که کارش در دست آنها بود . و از سبک و نحوه عملکرد آنها گله داشت . و می خواست مدیر را متقاعد کند که عملکردشان را تغییردهند . پس از پایان تلفنش پدر بزرگ او را صدا کرد و به او گفت :
(( کودک که بودم می خواستم جهان را تغییر دهم . جوانتر که شدم خواستم کشورم را متحول کنم . بعدها تصمیم گرفتم که شهرم را متحول سازم . در میان سالی قصد تغییر سبک کاری اداره ام در ذهنم بود و در پیری می خواستم خانواده ام را دچار تغییر کنم.
اینک که به استقبال مرگ می روم فهمیدم که باید خودم را تغییر میدادم .اما حیف که زمانی نمانده ! ))
شما چقدر زمان دارید؟ که خود را متحول کنید تا تحول کائنات را مشاهده کنید ؟
موفقیت یک جامعه در گرو موفقیت تک تک اعضای آن جامعه است به همین دلیل ما تلاش می کنیم مطالبی ارائه کنیم که موفقیت شما را به ارمغان بیاورد