دزدیدن از یک نویسنده سرقت ادبی است .
اما اگر از چند نویسنده بدزدید نامش می شود پژوهش !
ویلسون میزنر
طرف می ره دزدی یه نگاه می کنه ببینه چی دزدیده !
ای کاش مردم ما هم دزدی ادبی کنند و ببینند چی می دزدند !![]()
دزدیدن از یک نویسنده سرقت ادبی است .
اما اگر از چند نویسنده بدزدید نامش می شود پژوهش !
ویلسون میزنر
طرف می ره دزدی یه نگاه می کنه ببینه چی دزدیده !
ای کاش مردم ما هم دزدی ادبی کنند و ببینند چی می دزدند !![]()
تجربه ای مفید از یک مالباخته
در کشور ما با توجه به هوش سرشار ایرانی ها (متاسفانه بیشتر در بعد منفی!) ایجاد سبک های متفاوتی از سرقت و سوء استفاده های متنوع از وسایل مسروقه توسط سارقین قابل پیش بینیه. خواندن چند سطر زیر از خلاصه شرح ما وقع یک سرقت و نکات کوتاه تیترواری که حاصل تجربه قشر پلیس و 1-2 روز ترددم در اداره آگاهی، دادسرا و کلانتریه خدمت شما ارایه میشه . یحتمل نکات جالبی بدستتون میاد!
"غروب روز جمعه حوالی دانشگاه تهران دو موتور سوار(راکب ترک موتور سیکلت) در کسری از ثانیه تلفن همراهم رو که کمتر از یکماه قبل به مبلغ 400000تومان در اوضاع دانشجویی خریده بودم از دستم قاپیدند (به عبارتی صحیح تر دزدیدند!) به سرعت دنبالشون دویدم و حتی از یک موتور سوار گذری کمک گرفتم ولی خب همانطور که قابل حدس بود دستم بهشون نرسید! با شماره خودم باهاشون تماس گرفتم جالب بود که با فراغ بال صحبت می کردند و برای پس دادن گوشی مبلغ بالایی پول طلب می کردند. بلافاصله به کلانتری محل اطلاع دادم و اونها واقعه رو صورتجلسه کردند. با توجه به اینکه روز جمعه سرقت انجام شده بود عملا امکان قطع سیم کارت بسیار مشکل بود. اولین مشتریِ صبح روز بعدِ اداره مخابرات من بودم که اقدام به ابطال سیم کارت قبلی و دریافت سیم کارت جدید با همان شماره کردم. بند کفشم رو محکم بستم و یک روز کامل از این دادسرا به اون دادسرا- از این کلانتری به اون کلانتری واسه پیگیری رد یابی تلفن همراهم اقدام کردم...اما بشنوید از اقدامات حضرات دزد که از لحظه سرقت(6 غروب) تا 8 صبح فردا که سیم کارت باطل شد به مدت 14 ساعت وقت برای سوء استفاده از سیم کارت داشتند:
*از شماره ام به تمام افرادی که در تلفن همراهم اسمشون ثبت شده بود پیام کوتاهی با این عنوان ارسال کردند:
" در موقعیت خطرناکی قرار دارم و نمی تونم صحبت کنم لطفا هر چه سریعتر تا آنجا که امکان داره برای من شارژ ایرانسل بخرید و sms کنید!".
*به صورت راندوم با چند نفر تماس گرفته، قرار ملاقات گذاشته و درخواست وجه نقد با مبالغ بالا از طرف من کردند!
این پایان ماجرا نبود!
* با تلفن همراه سرقت شده و سیم کارتم، به نام من با پلیس 110 تماس گرفته و دردسر ساز شدند!!!
با عنایت به خلاصه ای از شرح ماوقع توجه تان را به نکات مهم زیر و توصیه های پلیس جلب می کنم:
بقیش در ادامه مطلب درج شده
اعتماد به تدریج می آید و یکجا می رود .
موار دفاست
آنچه در خاک جوانی کشت کرد آتشی یک شب تمامش خشک کرد
دخترک از پسرک پرسید و گفت :
تا به حال عاشق شدی ؟
پسرک خندید و گفت :
عاشق ؟
و دگر چیزی نگفت !
و پسر تنها شد و به یادش آورد روزی که عاشق شد :
پسر مثل همیشه مدرسه را پیچونده بود و روی نیمکت پارک با رفیقاش در حال سیگار دود کردن و چرند گفتن بود . که اتفاقا یه سری دختر هم که رو نیمکت رو به رویی نشسته بودند مدرسه رو پیچونده بودند و بیخیال دنیا داشتند چرند می بافتند !
رفیق پسر گفت : دست راستی مال من .
رفیق بعدی : کیف چرمم مال من ،
و پسرک گفت : باشه دیگه چه می شه کرد سومی هم مال من . ( دخر وسطی ریزه بود برای همین کسی انتخابش نکرد ، اما وقتی رفتن جلو فیس نازش رو2 تا پسر رو پشیمون کرد ! )
پسرک یه تیکه کاغذ رو خیلی نا مرتب و چروک از دفترش کند و توش شمارش رو نوشت . که دید دوستاش این کار رو قبلا انجام دادن . ( تیر قبلی بود که به سنگ خرده بود! )
پسر ها رفتن جلو و پسر گفت : ببخشید عزیزم و ....
به همین سادگی و جوان عاشق شد .
روزها در پی هم می رفت و عشق قدرت می گرفت .
اولاش دختر به پسر دست هم نمی داد . پسر از این کار دختر خوشش اومده بود . کم کم دختر به پسر اجازه داد که در آغوش بگیرتش . عجیب نیست اگه بشنوید دخر بعد چند وقت پسر رو به خونش دعوت کرد برای ....! پسر جا خورد . فکر کرد به خاطر رفتار خودش بوده که دختر تحریک شده !
اما پسر باید چه می کرد ؟ در اوج جوانی و آتش دل !پسر دین و ایمانی نداشت ! اما عشق براش ارزش داشت! او دخترک را دوست داشت نمی خواست لذت زیبای هوس حق عاشق شدن کامل را از دختر بگیره !
برای پسر خیلی سخت بود اما قبول نکرد و گذشت .
تا که روزی فهمید از زبان خود دختر فهمید ، دخترک پرو گفت :
دیروز در خانه ما پسری با من بود ، جان خویش را به پسر من دادم . لحظه ای عشق به جانم افزود !
و پسر عاقل شد : و به خود عهد نمود تا که جان در کف دارد دل خود در دل کور کند . دلربایان را ز دل محروم کند .
اما مقصر کیست ؟
خوشبختی فاصله بین این بدبختی تا بدبختی دیگر است .
چارلی چاپلین
نگاه حقیریه اما به نوعی واقعیت داره .
همه قد قد می کنند ، اما کیست که هنوز بخواهد
خاموش در لانه بنشیند و تخم ها را بپروراند
نیچه
البته اکثرا همینطوره و برای همین نسل ها رو به ضعفند و هوش احساسی آنها ضعیفتر می شود .
در این دنیا از دو راه می توان موفق شد :
یا از هوش خود یا از نادانی دیگران
لابرویر
فراموش نکنید اگر دیگران را نادان بشمارید نادان ترین افرادید !
به قول یک بزرگ که می گفت :
افرادی که هیچ وقت وقت ندارند بی کار ترین افرادند .
خدا رو شکر ایمیل دوستان به دادم رسید .
البته من خودم ۱۰٪ مطالب زیر را قبول ندارم اما خیلی زیبا هستند پیشنهاد می کنم بخونید .
براي ...
مهم نیست چه سنی داری هنگام سلام کردن مادرت را در آغوش بگیر.
اگر کسی تو را پشت خط گذاشت تا به تلفن دیگری پاسخ دهد تلفن را قطع کن.
هیچوقت به کسی که غم سنگینی دارد نگو " می دانم چه حالی داری " چون در واقع نمی داني.
یادت باشد گاهی اوقات بدست نیاوردن آنچه می خواهی نوعی شانس و اقبال است.
هیچوقت به یک مرد نگو موهایش در حال ریختن است. خودش این را می داند.
از صمیم قلب عشق بورز. ممکن است کمی لطمه ببینی، اما تنها راه استفاده بهینه از حیات همین است.
در مورد موضوعی که درست متوجه نشده ای درست قضاوت نکن.
وقتی از تو سوالی را پرسیدند که نمی خواستی جوابش را بدهی، لبخند بزن و بگو: "برای چه می خواهید بدانید؟"
هرگز موفقیت را پیش از موقع عیان نکن.
هیچوقت پایان فیلم ها و کتابهای خوب را برای دیگران تعریف نکن.
وقتی احساس خستگی می کنی اما ناچاری که به کارت ادامه بدهی، دست و صورتت را بشوی و یک جفت جوراب و یک پیراهن تمیز بپوش. آن وقت خواهی دید که نیروی دوباره بدست آورده ای.
راحتی و خوشبختی را با هم اشتباه نکن.
هیچوقت از بازار کهنه فروشها وسیله برقی نخر.
شغلی را انتخاب کن که روحت را هم به اندازه حساب بانکی ات غنی سازد.
سعی کن از آن افرادی نباشی که می گویند : " آماده، هدف، آتش "
هر وقت فرصت کردی دست فرزندانت را در دست بگیر. به زودی زمانی خواهد رسید که او اجازه این کار را به تو نخواهد داد.
چتری با رنگ روشن بخر. پیدا کردنش در میان چتر های مشکی آسان است و به روزهای غمگین بارانی شادی و نشاط می بخشد.
هیچوقت در محل کار درمورد مشکلات خانوادگی ات صحبت نکن.
در حمام آواز بخوان.
در روز تولدت درختی بکار.
طوری زندگی کن که هر وقت فرزندانت خوبی، مهربانی و بزرگواری دیدند، به یاد تو بیفتند.
بچه ها را بعد از تنبیه در آغوش بگیر.
فقط آن کتابهایی را امانت بده که از نداشتن شان ناراحت نمی شوی.
ساعتت را پنج دقیقه جلوتر تنظیم کن.
هنگام بازی با بچه ها بگذار تا آنها برنده شوند.
فروتن باش، پیش از آنکه تو به دنیا بیایی خیلی از کارها انجام شده بود.
از کسی که چیزی برای از دست دادن ندارد، بترس.
فراموش نکن که خوشبختی به سراغ کسانی می رود که برای رسیدن به آن تلاش می کنند
در سابجکتش نوشته بود ( یه ترکه - یه رشتیه و....) از بین ایمیلها انتخابش کردم و گفتم خوبه یکم بخندیم که حالم رو گرفت ! خودم حسرت خوردم اما فکر نکنم بتوانم عبرت بگیرم .
به نظرتون برای مبارزه با این ضعفمون چه باید بکنیم ؟
ایمیل به شرح زیر بود :
یه روز یه ترکه،
اسمش ستار خان بود، شاید هم باقر خان.. ؛
خیلی شجاع بود، خیلی نترس.. ؛
یکه و تنها از پس ارتش حکومت مرکزی براومد!
جونش رو گذاشت کف دستش و سرباز راه مشروطیت و آزادی شد،
فداکاری کرد، برای ایران، برای من و تو.. ،
برای اینکه ما یه روزی تو این مملکت آزاد زندگی کنیم.. .
یه روز یه رشتی یه - اتفاقاً آخوند هم بود.. ! -
اسمش میرزا کوچک خان بود، میرزا کوچک خان جنگلی؛
برای مهار کردن گاو وحشی قدرت مطلقه تلاش کرد،
برای اینکه کسی تو این مملکت ادعای خدایی نکنه؛
اونقدر جنگید تا جونش رو فدای سرزمینش کرد.. .
یه روز یه لره بود، به اسم شاپور بختیار؛
جونش رو برای عقایدش از دست داد،
با او نا مهربانی کردیم، تا اینکه در مأمن و آسایشگاه دور از وطن، سرش رو
بریدند.. .
یه روز ما همه با هم بودیم.. ،
ترک و رشتی و لر و اصفهانی و عرب.. !
تا اینکه یه عده رمز دوستی ما رو کشف کردند
و قفل دوستی ما رو شکستند.. ؛
حالا دیگه ما برای هم جوک می سازیم،
به همدیگه می خندیم،
و اینجوری شادیم.. ؛
خیلی خوش می گذره.. !![]()
من زیاد عقاید دکتر شریعتی رو نمی پسندم ولی یک شعر در یک وبلاگ دیدم که نوشته شده بود از ایشان است . خیلی به دلم نشست .
اصلا انگار داره حرف دل من رو می زنند !
خدایا کفر نمیگویم،توجه :
من می گم اصلا عجیب بود برام که انقدر قشنگ کسی که همش حرفاش رو مغزم بود . شعری که من می خواستم یک روز بگم را قبلا گفته بود !
نگو این نوشته از ایشون نیست بلکه از کتاب کفر نامه است !
ممنون از دوستانی که در اصلاحش کمک کردند .
موفقیت یک جامعه در گرو موفقیت تک تک اعضای آن جامعه است به همین دلیل ما تلاش می کنیم مطالبی ارائه کنیم که موفقیت شما را به ارمغان بیاورد